خرید بک لینک
باران می بارید و من آنچنان خیس شده بودم که کرختی مرطوبی جای خستگی پیاده روی هایم را گرفته بود. عاشق شده بودم. قدمهای کوتاه و آرامم در خیابان گواه ادعایم بود. مصمم بودم و طراوت باران شبانگاهی الهامم می

برچسب: نویسنده: ایلیا نصیری تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 0:58

دیشب خوابت را دیدم. از درب مغازهای بیرون آمدی. ساکت و آرام. رو به رویم ایستادی و با نخ شرم، نگاهت را به زمین دوختی. صدایت کردم. با همان نامی که دوستش داشتم. بی حرکت بودی مانند مجسمه آزادی! سرد و بی

برچسب: نویسنده: ایلیا نصیری تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 0:58

می رسد آنک صدای زنگ رحل کاروان
ای رفیق آشنا ترکم مکن با من بمان


پای من در بند موم و آتش عشقت به سر
بی تو هرگز صبح روشن را نبیند شمع جان


صبح زیبای وصالت رفت و شام هجر نه
در فراق روی زیبا نگذرد هرگز زمان

م. کرمی "خرّم"
سریلانکا
۱۰ نوامبر ۲۰۱۸

برچسب: نویسنده: ایلیا نصیری تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 0:58

کتم را تنم میکنم و بلافاصله از اتاق بیرون میزنم. از راه پلهها به پایین سرازیر میشوم. مثل اولین آبی که از بارش شامگاهی از دل ناودانهای گالوانیزه روی آسفالت کثیف پیادهرو تف میشود. پاهایم از ناحیه

برچسب: نویسنده: ایلیا نصیری تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 0:58

امشب فکر کنم چند ده خط حسابی نوشتم و همه را پاک کردم. شاید این عادت زشت فی البداهه نویسی نمی گذارد تا مثل بقیه ادا در بیاورم، عشوه بریزم و بنویسم. مثل یک دختر دم بختی که در باز می شود و برایش خواستگار

برچسب: نویسنده: ایلیا نصیری تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 0:58

بی اختیار با تو قدم میزنم هنوزاز چشمهای سرد تو دم میزنم هنوزرفتی و "لرزه ای" به وجودم نشست و حالبا چشم تار، نغمه "بم" میزنم هنوزمن در پی وجود لطیفت که گم شدستهر شب قدم به حالت خم میزنم هنوزدیگر به خال هند لبت احتیاج نیستتا در خیال با تو قدم میزنم هنوز!م. کرمی "خرّم"25 آبان 93شاهرود - تهران نوشته شده توسط مرتضی کرمی در ساعت 15:45&nb

برچسب: نویسنده: ایلیا نصیری تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 20:33

مردی که در آغوش زنش گم شده باشدپیدا شدنش سخت و چه مشکل شده باشد!از سِحر خَم اَخم زن هرگز نهراســــــــماین سحر به یک بوسه که باطل شده باشد..یک عمر تمایل به تو داریم و تو غافلاز سایه دیوار که مایل شده باشدآغوش تو امن است ولی من نگرانممانند نهنگی که به ساحل شده باشدفی البداهه - ایلامم. کرمی خرّم25 اسفند 96 نوشته شده توسط مرتضی کرمی در ساع

برچسب: نویسنده: ایلیا نصیری تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 20:33

سرم لای کتاب است. دارم خط به خط کتاب را مثل شانه ماشین بافندگی قدیمی با سرم طی می کنم. اصولا با هیچ یک از مناطق ذهنیم - جمع منطق - جور در نمیآید متن کتاب. نویسنده تنها تلاشی که کرده نان را در بزاق چسبناکش جویده، نرم کرده و سپس با دستان کثیفی که بوی روغن سوخته می دهد تقلا می کند که لقمه متعفنی را نه به حلقت که به دَماغت - یا دِماغت (بسته به نظر خواننده) - فرو

برچسب: نویسنده: ایلیا نصیری تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 20:33

صفحه بندی